ایام فاطمیه

دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا  نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند.

اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند.

بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15 جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.

و شاید علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، 29 روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت 13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.

اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75 روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول 95 روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود.
آن بانو در روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در شهر مكه بدنیا آمدند، نامش را فاطمه نهادند تا خداوند او و دوستدارانش را از آتش دور بگرداند.[1]
كنیه ایشان؛ ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه و ام ابیها و از القاب مشهور وی؛ زهرا، بتول، مباركه، طاهره، سیده النساء می باشد. پدر عظیم الشأن وی رسول اكرم(ص) و مادر مكرم ایشان خدیجه كبری می باشند.
آن بانو همیشه همراه پیامبر بودند، در محاصره اقتصادی در بروز رنج و اندوه، كه بعد از محاصره اقتصادی بر اثر سختی ها و مشكلات بسیار مادر مكرمشان را از دست داده و تنها در كنار پدر بودند، در هشت سالگی به مدینه هجرت نمودند.

در سال دوم هجری آن بانو با علی فرزند ابوطالب ازدواج می نمایند كه این ازدواج به فرمان الهی بود.[2]
بانویی كه همسری مهربان برای شوهر، مادری مهربان برای فرزندان، همسری متواضع و بی توقع، عبادتگری خاشع و خاكسار، بخششگری بی مثال كه لباس عروسی را به فقیر می دهد. در حال روزه غذای خویش را می بخشد. پیراهن وصله دار به تن می نماید.

پیامبر(ص) می فرمایند: اولین كسی كه داخل بهشت می شود فاطمه است.[3]
هرگاه پیامبر قصد مسافرت داشتند با آخرین نفری كه وداع می كرد فاطمه بود و هنگامی كه از سفر بر می گشت اول به دیدار فاطمه می رفت.

آن بانو در سال یازده هجری، 13 جمادی اولی یا 3 جمادی الثانی بر اثر آسیب های جسمی وارده به شهادت می رسند. از بعضی از منابع شیعه و سنی استفاده می شود كه حضرت فاطمه(س) در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی كه بر آن مخدره وارد شد, شهید شدند. اما این كه مسبب شهادت چه كسی بوده، اختلاف است؛ بعضی ((قنفذ)) را ذكر كرده و بعضی، جمعیتی كه بر خانه آن حضرت هجوم آورده اند را سبب قتل می دانند.

آتش زدن به درِ خانه حضرت فاطمه و سیلی زدن به آن حضرت در منابع تاریخی و روائی شیعه آمده است و برای آن كس كه شیعه است، همین مآخذ كافی است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نیز آمده است و سنّی‏ ها می‏توانند به آن معتقد باشند. برای نمونه به چند روایت از منابع شیعه و اهل سنت اشاره می‏كنیم:


در بحار الانوار می نویسد: پس از آن كه كار بیعت گرفتن از مردم تمام شد و علی(ع) و عده‏ای بیعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، علی را به زور بیرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جایی رسید كه محسن او سقط شد. علی را به مسجد بردند ولی بیعت نكرد و آنان گفتند: بیعت نكنی تو را به قتل می‏رسانیم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصمیم به قتل علی(ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگیرد. اسماء بنت عمیس از این توطئه آگاه شد و كنیز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد. اصل توطئه چنین بود كه وقتی ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشیر علی(ع) را بكشد ولی وقتی نماز ابوبكر تمام شد گفت: ای خالد آنچه را دستور دادم نكن[4]


اهل سنت نیز در كتابهای كلامی، تاریخی و حدیثی مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. برای نمونه، به چند روایت اشاره می‏كنیم:
1ـ بلاذری می‏گوید: ابوبكر كسی را دنبال علی فرستاد تا بیاید و بیعت كند ولی حضرت علی نیامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالی كه آتش به همراه داشت، به سوی خانه علی رفت. فاطمه عمر را در درب خانه ملاقات كرد و گفت: ای پسر خطاب! آیا می‏خواهی خانه ما را آتش بزنی؟! عمر بن خطاب گفت: بله.[5]

2. ابن عبد ربّه می‏گوید: آنان كه از بیعت سرباز زدند عبارتند از: علی، عباس، زبیر و سعد بن عباده. علی، عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بیرون بیایند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را دید و گفت: ای پسر خطاب! آیا آمده ‏ای خانه ما را آتش بزنی؟! عمر گفت: بله، مگر این كه بیعت كنید[6]

3. ابن قتیبه دینوری آورده است: ابوبكر عمر را به سوی كسانی كه بیعت نكردند و در خانه علی تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه علی آمد و صدا زد ولی كسی بیرون نیامد. عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، یا باید بیرون بیایید و بیعت كنید ویا خانه را بر سر آنان كه در آن هستند آتش می‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بیرون آمدند ولی علی بیرون نیامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آیا نمی‏خواهی از علی كه از بیعت سرباز زده بیعت بگیری؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو علی رابیاور. قنفذ آمد و علی به او گفت: چه كار داری؟ قنفذ گفت: خلیفه رسول خدا تو را می‏خواهد. علی به او گفت: زود بر پیامبر دروغ بستید. قنفذ پیام علی را به ابوبكر رساند. ابوبكر گریه طولانی كرد. عمر گفت: علی را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد علی برو و بگو: با خلیفه رسول خدا بیعت كن. علی گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نیست برای خودش ادعا كرده است. قنفذ پیام علی را به ابوبكر رساند. ابوبكر باز هم بسیار گریه كرد. پس از آن عمر برخاست و گروهی با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند؛ در زدند. وقتی فاطمه صدای آنها راشنید، با صدای بلند فریاد كرد: «یا ابتاه» یا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابی قحافه چه‏ها كه نكشیدیم. وقتی كه گروه مهاجم گریه فاطمه را شنیدند. در حالی كه گریه می‏كردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولی عمر و عده‏ای ماندند. علی را بیرون آوردند وگفتند بیعت كن. علی گفت: اگر بیعت نكنم چه می‏كنید؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را می‏زنیم.[7]

همانطور كه ملاحظه می‏كنید در منابع شیعه، این حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت سعی کرده اند تا تمام ابعاد ماجرا بیان نشود. اما از لابه لای همان مطالب ذکر شده شان می توان فهمید که چه مطالبی را ذکر نکرده اند.

اسناد و مدارک این ماجرا در کتب شیعه و سنی در  كتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی، ج دوم بیان شده است.

برای آگاهی بیشتر ر.ك:
1- كامل الزیارات ابی القاسم جعفربن محمد بن جعفر بن موسی بن قولیه، ص 332.
2- بحارالانوار، ج 28، ص 61 - ج، 29، 192 - ج 30، ص 348 - ج 43، ص 170.
3- الاختصاص شیخ مفید، ص 182.
4- دلائل الامامه طبری ص 45.
5- وفات الصدیقه الزهر(س) علامه مقدأم ص 78.

منابع اهل سنت:
1- الملل والنحل الشهرستانی ج 1، ص 57.
2- مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 358 (به نقل از ((المعارف)) ابن قتیبه).
3- الامامه والخلافه مقاتل بن عطیه، ص 160.
4- انساب الاشراف بلاذری، ج 1، ص 586.
5- العقد الفرید ابن عبد ربه، ج 4، ص 259.
6- الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17.


[1]. احقاق الحق، جلد 10، ص 16؛ فضائل خمسه، ج 3، ص 153 و 155.
[2]. مناقب شهر آشوب، ج 2، ص 30 و 31.
[3]. فضائل خمسه، ج 3، ص 204.
[4]. بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثبات الوصیة.
[5]. انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقیق محمود الفردوس العظم، دار الیقظة العربیة.
[6]. العقد الفرید، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقیق محمدسعید العربان، 1953 و 1372.
[7]. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30، تحقیق استاد علی شیری، منشورات رضی.

عيدتان مبارك

مرا سم سال نو در پاسار گاد

آرامگاه کورش بزرگ

سفره هفت سين - 3747

2.jpg (294476 bytes)

03.jpg (469911 bytes) 04.jpg (519383 bytes)
05.jpg (497807 bytes) 06.jpg (418183 bytes) 09.jpg (451733 bytes)
08.jpg (656796 bytes) 07.jpg (649316 bytes) 10.jpg (319338 bytes)
14.jpg (848365 bytes) 13.jpg (364141 bytes)
12.jpg (290521 bytes) 11.jpg (379510 bytes) 022.jpg (203843 bytes)

 

هم عيد نوروز هم جشن نوروز

از: شکوه ميرزادگي

چند سالی است که برخی از ما ايرانی ها نسبت به وجود واژه های عربی در زبان فارسی به شدت حساس شده ايم. ولی از آنجا که سال هاست فرهنگستان قابل اعتمادی نداريم که به انجام اين مهم کمک کند و، تا آنجا که منطقی و عملی باشد در برابر واژه های بيگانه واژه های فارسی بنشاند، و برعکس، همه ی دستگاه های آموزشی و راديو و تلويزيون و همه ی نهادهای دولتی و وابسته به دولت تا می توانند واژه های عربی به کار می برند و بر بالای سر رييس جمهوری و رهبر و شهردار و استانداری هم که در حال سخنرانی است مطالبی به عربی، از قرآن و حديث، می نويسند که نود و نه در صد مردم ايران از آنها سر در نمی آورند و حتی به درستی قادر به خواندن آنها نيستند، در مردم نوعی واکنش شخصی و داوطلبانه برای پالايش زبان بوجود آمده است. و کار به جايي رسيده که برخی از اين مخالفان واژه های عربی، نه تنها خودشان با اصرار تمام واژه های فارسی را به کار می برند بلکه کوشش دارند تا ديگران را هم وادار به استفاده از معادل هايي بکنند که گاه خودشان آنها را ساخته اند. اين افراد دلسوز، يا دلسوخته، گاه با زبان مهربانی و گاه حتی با حالتی تهاجمی، از ديگران می خواهند که فارسی بنويسند يا در سخن از واژه های فارسی استفاده کنند.

اما در اين مورد اخير نکته ی حاشيه ای جالب توجهی هم به چشم می خورد و  آن اين که، با وجود کاربرد انبوهی از واژه های انگليسی و فرانسه در زبان مان، کسی آنها را تا اين حد «بيگانه» نشمرده و چندان به آن ها ايرادی ندارد. پس، روشن است که آن چه می گذرد، در واقع، واکنشی دوگانه است هم نسبت به رفتار حکومت و هم به استفاده بی در و پيکر از زبان عربی در کلام فارسی. 

من خود از کسانی بوده و هستم که به وجود فرهنگستان در هر زبانی باور دارم و فکر می کنم که رشد متناسب و به دور از هرج و مرج هر زبانی نياز به حضور فرهنگستانی دايمی دارد که يا خود مرتب زبان را کارا و به روز کند و يا بر کاربرد آن نظارت داشته باشد.  در عين حال، خودم هم تلاش می کنم تا در حد امکان، و تا آنجايي که سخنم برای شنونده و خواننده ام قابل فهم باشد، از واژه های فارسی بهره بگيرم . اما در کنار اين اعتقاد، به اين واقعيت هم باور دارم که  بسياری از واژه های آمده از زبانی ديگر، در پی سال های «بومی شدن» در زبان فارسی، به صورت جزيي از اين زبان درآمده اند و لزومی برای کنار گذاشتن آنها و بهره بری از واژگانی که حامل همه ی معناهای آن واژه ی وارداتی نيستند نيست. مثلا من عادت دارم که در برخوردها بگويم «سلام»، و فکر می کنم که «سلام» بومی شده ی  «السلام عليلکم» عربی در زبان فارسی است و گفتنش مانعی ندارد. اما به کسی هم که می گويد «درود» ايرادی ندارم. زبان غنی آن است که هر کلمه اش چندين معادل داشته باشد. سلام هم مثل تلويزيون و راديو و و تلفن و مرسی و انبوهی ديگر از کلمات انگليسی و فرانسوی که به زبان ما راه پيدا کرده و با آهنگ زبان فارسی خو گرفته اند اکنون فارسی شده است.

در عين حال گاهی هم، به خصوص در زمينه ی کارهای اجتماعی، وقتی واژه ای در ميان مردم منتشر می شود آن را می پذيرم، چرا که فکر می کنم، در نهايت، بهترين فرهنگستان خود مردمانی هستند که واژه ای را می پذيرند و يا واژه ی را به دور می ريزند.

اکنون، در همين ارتباط، يک ماه می شود که مرتباً برای ما، در کميته ی بين المللی نجات، می نويسند که کلمه «عيد» را در مورد نوروز به کار نبريد و بگوييد «جشن نوروز». ما هم سعی کرديم که مرتب به جای «عيد» واژه ی «جشن» به کار ببريم؛ چون اين واژه هم واقعاً زيباست و هم در فارسی جا افتاده و هم درست معادل «عيد» است. اما، چند روز پيش، ناگهان به نکته ای برخوردم که فکر می کنم بسيار مهم است و دلم می خواهد که آن را با شما در ميان بگذارم. 

همانطور که می دانيد، پس از انقلاب، حکومت جمهوری اسلامی نه تنها با مراسم و آيين های نوروزی ما ـ مثل چهارشنبه سوری، نوروز و سيزده بدر ـ در افتاد بلکه حتی همواره سعی کرده است که نام های آن آیين ها را نيز تغيير دهد. خوب توجه کنيد که، از آيت الله خامنه ای گرفته تا امام جمعه های هر دهکده ای، به نوروز می گويند «روز نو»، آن هم بدون پيشوند عيد يا جشن. به «چهارشنبه سوری» می گويند «چهارشنبه ی آخر سال»؛ يعنی «سور» آن را ـ که نشانه ی شادمانی و سرور است ـ می گيرند و پيشوند جشن را هم از آن برمی دارند. به «سيزده بدر» هم چيزهای ديگر می گويند، مثل «روز طبيعت» و از اين قبيل تعبيرات ظاهر فريب. اما، در مقابل، واژه ی «عيد» را با توجه به عربی بودن آن، فقط برای جشن های شيعی و اسلامی بکار می برند. در زبان شناسی به اين کار می گويند «انتقال معنایی»، يعنی کوشش برای اينکه با کاربرد منظم يک واژه به جای واژه ای ديگر، معناهای آن يکی را به اين يک منتقل کنند. در اينجا هم قصد آن است که همه ی زيبایی و شورها و شادی هایی که واژه ی «عيد» برای ما ايرانی ها بهمراه دارد، آنگونه که با شنيدن آن «نوروز» را به ياد می آوريم، از نوروز گرفته و تنها به جشن های مذهبی مسلمانان منتقل کنند. به همين دليل مرتباً از «اعياد اسلامی» سخن می گويند، از بزرگ ترين عيد مسلمانان که، مثلاً، عيد قربان است؛ يا عيد غدير خم و عيد ميلاد پيامبر. يعنی، با اين کار رسماً واژه «عيد» را از نوروز ايرانی می گيرند تابه روزهايي اختصاص دهند که برای مسلمانان با اهميت است.

بر اين اساس است که به اين امر هم شک کرده ام که چرا يکباره ـ در طول ماه گذشته ـ انبوهی نامه، بسياری شان از افرادی ناشناس به ما رسيده که اصرار کنان و مداوم بر اين نکته پا می فشارند که واژه ی «عيد» عربی است، پس از آن برای «نوروز» استفاده نکنيد و بجايش بگوييد «جشن»؟ نکند در کنار مردمانی دلسوز و فرهنگ دوست عده ای هم اين نکته را به عمد دامن می زنند و مردم بی خبر را هم اغوا می کنند که بين «نوروز» و «عيد» جدایی بياندازند؟ توجه کنيد که قرن هاست مردم ايران، از مسلمان و مسيحيی و يهودی و زرتشتی و مذاهب ديگر، نوروز را به عنوان عيد شناخته اند. آيا شکی هست که وقتی منوچهری دامغانی می سرود که « هست ایام عید و فصل بهار / جشن جمشید و گردش گلزار» منظورش «نوروز» بود و نه عيد قربان و فطر؟ نه، نبايد گذاشت کاری کنند که در زبان عاميانه نوروز تبديل به «جشن» شود و آن بار سنگين و وسيعی و تاريخی که در عبارت «عيد نوروز» وجود دارد از آن گرفته شود.

و پس، تصميم گرفتم که از اين پس حتما هر دوی اين واژه ها را با هم به کار ببرم. اگر قرار است جابجایی واژه ها سبب سو استفاده برای نابودی ميراث فرهنگی معنوی ما باشد، من ترجيح می دهم که واژه ی «عيد» را اين گونه به رايگان تقديم ستيزندگان با فرهنگ ايرانی مان نکنم!

سال نوی ايرانی، نوروز زيبا، عيد بزرگ ايرانيان بر شما شاد باد