بنام خداوند جان وخرد

مقدمه

هوا سرد و وسوزنده بود. مثل تمام شب هاي زمستاني كوير. شهر ساكت و خاموش، در خوابي آرام فرو رفته بود و نخلستان ها با صلابت و پرشكوه، در دل كوير، استوار ايستاده بودند.

آواي خروس هايي كه تك تك از پشت بام ها بر مي خواست، نويد رسيدن سحر و آغاز يك روز ديگر براي مردمان پر تلاش كوير بود. بعضي خانه ها را نور اندكي روشن كرده بود و دست هايي كه نشان از سا ل ها سختي و كار داشت، به نشانه شكر و بندگي، به آستان حضرت دوست بلند بود.

نبض حيات باري ديگر در خيابان ها و نخلستان هاي شهر تپيدن گرفته و يك روز خستگي ناپذير و پركار ديگر، براي چهره هاي آفتاب سوخته و سرمازده كوير، رو به آغاز بود.

اما... ثانيه ها به سرعت سپري مي شدند و آرامش شهر به گونه اي غريب، هولناك به نظر مي رسيد... آواي دلنشين خروس ها، به صداهايي گنگ و پياپي تبديل شده بود و همراه با آن، صداي حيوانات اهلي و وحشي نيز به گوش مي رسيد... انگار، سمفوني طبيعت، ناقوس مرگ مي نواخت...

 ساعت 5 و 26 دقيقه و 26 ثانيه بود كه ناگهان خشم زمين، تمام شهر را لرزاند ...

سكوت زيباي شب با صداي ضجه ها و ناله ها در هم شكست و جز آوار و ويراني، هيچ چيزي به چشم نمي آمد... انگار قيامتي به پا شده بود و زمين تجربه گر رستاخيزي عظيم بود... در كمتر از 11 ثانيه، زمين و آسمان يكي شد... نه مادر از فرزند خبر داشت و نه كسي، ديگري را مي شناخت... سرماي كشنده كوير، ويراني و عطش، خاموشي و تاريكي، صداي ناله هاي زير آوار، بوي خون و خاك در هم آميخته و ... همه و همه دست به دست هم داده بودند تا يكي از هولناك ترين فاجعه هاي قرن، رخ دهد... ضعف و ناتواني بشر در مقابل بلاياي طبيعي و ديدن يك نفخه صور به چشم، آيه هاي حق را يكي پس از ديگري در ذهن ها تداعي مي كرد... يا ايها الانسان، ما غرك بربك الكريم....

شايد ساعتي به طول انجاميد تا زندگان فهميدند و باورشان آمد كه اين نه خواب، بلكه واقعيتي هراس انگيز است... نخلستان ها را غباري از وحشت پوشانده بود و مردم- آن هايي كه زنده مانده بودند- سرگردان و ناتوان در پي عزيزانشان پنجه در دل آوار مي كشيدند بلكه شايد هنوز نفسي در بدني مانده باشد و بتوانند حداقل يك بار ديگر عزيزي را ببينند...

و اين چنين بود كه در كمتر از سه ساعت، نام «بم» در تيتر اول خبرگزاري هاي داخلي و خارجي قرار گرفت و سيل انسان هاي داغدار و در پي گمشدگان، مسئولين و ياري كنندگان به سوي بم جاري شد. مشكلات ياري رساني به غمكده بم آن قدر زياد بود كه بايد به تفصيل در جاي خود نگاشته شود و اين نوشتار كوتاه راياراي توصيف وضعيت اسف بار اين شهر نيست.

اما آن چه كه پيش روي داريد، بيان حوادث و نحوه سازمان دهي و ياري رساني به مردم زلزله زده حادثه 5 دي ماه 1382 شهر بم، طي هفت روز نخست پس از زلزله است. مديريت و برنامه ريزي اين هفته پر آشوب و مخاطره، بر عهده استاندار سابق کرمان بود كه بعداز زلزله در سال 84 به ياري خداوند متعال و عزم راسخ دلسوزان نظام مقدس جمهوري اسلامي،تشکیلاتی با عنوان مركز مطالعات مديريت بحران استان كرمان راه اندازی کردند و در پي اجراي اهداف آموزشي است تا در صورت تكرار حوادثي چون زلزله بم، ديگر شاهد آمار تلفات سنگين نباشيم.

اميد كه با ارتقاي سطح آگاهي و استاندارد سازي و ايمن سازي فضاي زندگي مردم عزيز كشورمان، بعد از اين هرگز شاهد اين گونه حوادث دلخراش، كه بخش عمده اي از منابع اعتباري كشور را نيز به طور غيرمنتظره درگير مي كند، نباشيم.

ما همواره با اين اصل حركت مي كنيم: «همه تلاش كنيم تا يك نفر بيشتر زنده بماند».