هفت روز بم
ايران مركزي به شكل مثلثي است كه از شرق به بلوك لوت، از شمال به رشته كوههاي البرز و از جنوب به منطقه سنندج – سيرجان محدود مي شود. آذربايجان در شمال شرق ايران مركزي قرار گرفته است. اين واحد زمين ساختي پيكره اصلي و مياني فلات ايران را پديد آورده و فزون بر اينكه خود بعنوان يك واحد ساختاري عمده بشمار مي آيد در بردارنده شماري زير مجموعه ساختاري از نظر تكتونيكي و متالوژني است. از اينرو با توجه به تنوع واحدهاي تكتونيكي، سنگ شناسي و سرگذشتي كه از پركامبرين تا عهد حاضر بطور تقريباً مستمر گذرانده اســــــت مي توان شاهد فرآيندهاي مختلف متالوژني و در نتيجه كانيسازيهاي گوناگون در مقياس هاي مختلف باشيم. رديف بسيار ضخيمي از سنگهاي دگرگوني، رسوبي، ولكانيكي و رخساره هاي گوناگون سنگهاي آذرين دروني از پركامبرين تا عهد حاضر در اين فلات پهناور نمايان شده است.
چينه شناسي :
در تمام مدت دوران پالئوزوئيك اين منطقه وضعي مشابه با
ساير قسمتهاي ايران داشته است، بطوري كه يك حالت پلاتفرمي در آن
حكمفرما بوده و كوير بزرگ و فرورفتگي ايران مركزي احتمالاً حوضه وسيع
كم عمقي را تشكيل مي داده است. پس از رسوبگذاري پرمين مياني يك دوره فرسايش
طولاني بر ايران چيره گشته كه حاصل آن نهشت رسوبات آواري و قرمز رنگ در زمان ترياس
زيرين(سازند سرخ شيل) بوده و در دوران مزوزوئيك و همچنين در سنوزوئيك، ايران
مركزي از نظر زمين ساختي منطقه پرتحركي بوده است، چنانكه علاوه بر چندين دگرشيبي كاملاً
مشخص، فعاليت ماگمايي بصورت سنگهاي آتشفشاني و توده هاي گرانيتي نفوذي نيز در آن
ديده مي شود.
جايگاه تكتونيكي :
به نظر اشتوكلين چين خوردگي اصلي ايران مركزي با فاز
كوهزايي آلپي در ارتباط است؛ به طوري كه پنج فاز اصلي چين خوردگي آلپ
در ترياس – لياس، اوايل كرتاسه، اواسط و اواخر دوران
سنوزوئيك در اين منطقه مشاهده شده است. روند عمومي چين خوردگي ها يكنواخت نيست،
بلكه در شمال روند شرقي – غربي دارد. در شرق به موازات
بلوك لوت (شمالي – جنوبي)
و در جنوب غربي به موازات منطقه سنندج – سيرجان(شمال
غرب – جنوب شرق) است. بخش مياني ايران مركزي را شكستگيهاي متعدد با جهات
مختلف بصورت مشبك در آورده و قطعات شكسته نسبت به هم حركاتي داشتهاند و در
نتيجه بالا آمدگيها و فرورفتگيها، حوضه متفاوتي بوجود آمده است.
كاني
زايي :
ذخاير آهن، مس، سرب و روي، طلا، منگنز(تيپ هاي رگه اي و
لايه اي)، آنتيموان، كروميت، فسفات(تيپهاي آذرين و رسوبي)، عناصر
كمياب، بر، سولفات سديم، پتاس، ذغال سنگ، باريت، زئوليت، سيليس، بنتونيت، فلوريت، نمك،
گچ، سلستين، انواع سنگهاي تزئيني و دولوميت از عمده ذخاير قابل ملاحظه اي
هستند كه در اين واحد زمين ساختي در اندازه و ابعاد مختلف شناخته شده و در حال حاضر
اكثراً در دست استخراج و بهره برداري مي باشند.
مهمترين ذخاير آهن(عمدتاً تيپ ماگمايي) سرب و روي با سنگ ميزبان
كربناته، ذخاير سرب و روي تيپ استراتيفورم، منگنز، فسفات آذرين بهمراه عناصر
كمياب در ايالت متالوژني منطقه بافق، ذغالسنگ و رسهاي نسوز با ذخاير قابل ملاحظه
در ايالت متالوژني طبس، انواع ذخاير مس و سرب و روي، طلا و قلع و تنگستن، كانيهاي
خانواده سيليمانيت در ايالت متالوژني طبس‚
انواع ذخاير مس و سرب و روي، طلا، قلع و تنگستن، كانيهاي خانواده سيلمانيت در
ايالت متالوژني بلوك لوت، كروميت، بر، مس، زئوليت، طلا، آنتيموان، منگنز در ايالت
متالوژني منطقه كاشمر – سبزوار در مقياسهاي
اقتصادي و داشتن قابليت كار، ذخاير قابل ملاحظه اي را پديد آورده اند. معادن
سنگ آهن(چغارت، چادر ملو و ...)، فسفات آذرين بهمراه عناصر نادر خاكي (اسفوردي،
گزستان)، منگنز، سرب و روي(كوشك، مهدي آباد و نخلك) در منطقه بافق ذخاير ذغالسنگ
و نسوزهاي منطقه طبس، ذخاير منگنز منطقه انارك، معدن مس طلا دار قلعه زري، سرب
و روي سه چنگي، كانيهاي خانواده سيليمانيت منطقه ده سلم و سرتل، از جمله اين ذخاير
هستند.
زون
البــــــرز:
كوههاي البرز يك رشته شرقي –
غربي نسبتاً پيچ و خم دار را در شمال ايران و جنوب درياچه خزر تشكيل مي دهد.
رشته كوههاي البرز خود بخشي از قسمت شمالي كوهزايي آلپ –
هيماليا در آسياي غربي به شمار مي آيد كه از شمال به حوضه فرو رفته
خزر و از جنوب به فلات مركزي ايران محدود مي شود.
چينه شناسي: بر اساس بررسيهاي داودزاده و
همكاران(1986) در فاصله زماني پركامبرين پيشين و پالئوزوئيك زيرين در البرز دو رخساره
متفاوت ديــــــده مي شود و رخساره هاي كم عمق تبخيري، دولوميتي و آهكي كم عمق و
رخساره رسوبات دراز گودال است كه رسوبات آواري و تخريبي شديد، رسوباتي از نوع فليش و
آتشفشانهاي قليايي و فوق قليايي و حتي افيوليت را شامل ميشود. واحدهاي سنگي در
پركامبرين پسين البرز بيشتر كربناتهاي قاره اي مانند سازندهاي بايندر و دولوميت
سلطانيه و ... هستند؛ ولي در حد بالايي كامبرين پيشين و كامبرين زيرين در البرز واحدهاي
آواري يا تخريبي قرمز رنگ سازند زاگون و ماسه سنگهاي لالون مشاهده مي شوند كه
هر دو نهشته قاره اي بوده و از تخريب توده هاي گرانيتي و دگرگوني به وجود آمده
اند.
رسوبات آهكي ميلا كه از كامبرين مياني تا
اردويسين زيرين در البرز گسترش دارند، شرايط درياي كم عمق و يك رخساره ابرقاره اي
را نشـان مي دهند.
جنبشهاي زمين ساختي كالدوني كه يك فاز خشكي زايي بوده و سبب
بالا آمدگي و بيرون زدگي و بيرون آمدن خزر جنوبي و نواحي البرز مركزي از آب و در
نتيجه نبود رسوبگذاري را در اردويسين بالايي –
سيلورين و دونين زيرين سبب شده است. افتخارنژاد(1359) معتقد است طي زمانهاي
سيلورين و دونين زيرين گسل عطاري البرز شرقي وغربي و مركزي را جدا ميكرده
ولي در دونين بالايي، البرز شرقي و غربي با منطقه ايران مركزي در ارتباط
بوده است. وجود افقهايي از فسفات به سن دونين بالايي در هر سه حوضه بيانگر اين
واقعيت است. نامبرده معتقد است در فاصله زماني سيلورين تا دونين بالايي البرز غربي و
مركزي همراه با زاگرس به صورت يك بلوك بالا آمده از البرز شرقي جدا شده است و در
اين فاصله زماني در بخش وسيعي از البرز شرقي و ايران مركزي رسوبگذاري ممتدي صورت
گرفته است و سازندهاي نيور، پادها، بهرام و ... بوجود آمده است.
اين زون در جنوب و جنوب باختري ايران مركزي و شمال خاوري زون زاگرس قرار گرفته است. در شمال و شمال باختري، توسط فروافتادگيهايي مانند درياچه اروميه، توزلوگل، گاوخوني و گسلهايي مانند گسل شهر بابك و گسل آباده از ايران مركزي و در جنوب باختري توسط راندگي اصلي زاگرس، از زاگرس جدا مي شود. از ويژگيهاي شاخص اين زون وجود حجمهاي سترگ سنگهاي ماگمايي و دگرگوني با سن پالئوزوئيك و به ويژه مزوزوئيك است.
نویسنده وبلاگ