همزمان با سالروز فاجعهء زلزلهء بم و درگذشت «ايرج بسطامي» محمدعلي بسطامي برادر وي خبر از برگزاري مراسم متعدد بزرگداشت بر سر مزار وي را مي‌دهد.


وي در اين‌باره به «سرمايه» مي‌گويد: محمدرضا كربلايي، آرش سيفديني، مجيد حسين‌خاني و كامبيز صدفي تهران كه همگي از شاگردان مرحوم «بسطامي» هستند پنجم دي‌ماه بر سر مزار او به اجراي تعدادي از آثار وي چون وطن من و گل پونه‌ها پرداختند.


وي ادامه مي‌دهد: همچنين گروه «مهرگان» از شهرستان جيرفت نيز به اجراي برنامه خواهند پرداخت و علاوه بر او هوشنگ كوهستاني و مريم رشيدفرخي نيز از ديگر افرادي هستند كه در مزار او به اجراي برنامه مي‌پردازند.


محمدعلي بسطامي ادامه مي‌دهد: همچنين قرار است در روزهاي آتي گروه‌هايي از مازندران و خراسان به ياد بسطامي كنسرت دهند.


15 بهمن‌ماه قرار است گروه وزيري به سرپرستي «كيوان ساكت» در تالار وحدت تهران كنسرت بزرگي را به ياد «بسطامي» برگزار كنند.


در اين برنامه بهمن بوستان، هوشنگ ابتهاج، پرويز مشكاتيان و... حضور خواهند داشت و مشكاتيان در آن به سخنراني خواهد پرداخت .


 به زودي آلبومي از مرحوم بسطامي كه اجراهاي خصوصي وي بوده است با ميكس جديد به بازار عرضه خواهد شد.


در آخرين جلسه هيأت مديرهء كانون خوانندگان موسيقي ايراني كه به رياست نصرالله ناصح پور در پنجم دي ماه تشكيل شد نيز ياد و خاطرهء اين هنرمند فقيد گرامي داشته شد.عمت احمدي همزمان با درگذشت مرحوم بسطامي، يادداشتي را با اين مضمون در وبلاگ خويش آورد كه خواندن آن در اين روزها خالي از لطف نيست.


 شهر بم بايد بهترين خواننده‌هاي خود را جوانمرگ ببيند، داريوش رفيعي و ايرج بسطامي هر دو قلندروار زيستند و پشت پا به مال دنيا زدند، اما ايرج بسطامي از روزگار هم لگد خورد. وقتي با گروه عارف به سرپرستي استاد پرويز مشكاتيان نخستين نوار خود مژدهء بهار را منتشر كرد، مردم با صداي آسماني و صوت داوودي او آشنا شدند; رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند. چه روزها و چه شب‌ها را با ايرج بسطامي طي كردم و چه غمنامه‌هايي داشت. با همهء روح بلندش از دنيا چيزي نمي‌خواست، فقط سرپناهي و آن هم با همهء كوشش و همت دوستان و آشنايان چند صباحي بيش نپاييد و ايرج دوباره دل به آسمان كوير سپرد. وقتي برادرش كه گرفتار حادثه‌اي شد اعدام گرديد به گفتهء خود به آخر خط رسيد و زماني كه استاد مشكاتيان گوشهء انزوا اختيار كرد آخرين اميد خود را نيز از دست داد و عطاي تهران را به لقايش بخشيد. از همه بريد و در گوشهء انزواي بم صداي آسماني خود را مخفي كرد. دوستاني مانند كيوان ساكت، حميد متبسم و محمدرضا درويشي هرازگاهي كه ايرج دل و دماغي داشت او را از انزوا خارج مي‌كردند و همت مردان هنردوست كرماني هم كارساز نشد. اگر كلاس درسي داشت به دلخواه خودش زمان و مكان آن را تعيين مي‌كرد و گاه مدت‌ها سكوت... آخرين باري كه او را ديدم ميدان ارگ بود، يكي دو ماه پيش، در راديو كاري داشت و من از دادسراي تازه تاسيس بيرون آمده بودم. با هم در سطح شهر دوري زديم و تقريبائ گوينده من بودم. نه خنده‌اي، نه شادي و نه حتي اميدي به زندگي. ناگهان بغضش تركيد و سكوت... آنگاه دل و دست از دست داده، آخرين كاري كه با آقاي مشكاتيان روانهء بازار كرده بود را با عظمت خواند. همهء ماشين‌هاي اطراف مات و مبهوت بودند و سرانجام اين رباعي را:    


گيرم كه فلك همدم و همراز    


آيد    


ناسازي دهر بر سر ساز آيد


ياران موافق از كجا جمع شوند؟


وين عمر گذشته از كجا باز آيد؟


ايرج بسطامي دومين خوانندهء جوانمرگي است كه بم از دست داده است. مي‌شد او را نجات داد و اين هديهء الهي به استان كرمان را كه سال‌ها بايد بگذرد تا چنين صدايي و حنجره‌اي پيدا شود دلشكسته نساخت. در بم بسياري از خانه‌ها كه از استحكامي برخوردار بودند جان ساكنان خود را نجات دادند. ايرج حتي سقفي گلي نداشت، خانهء پدري او در بافت قديمي شهر به اندك تكاني فرو مي‌ريخت كه ريخت. حال ادارهء ارشاد كرمان، استانداري، مركز كرمان‌شناسي و ساير مسؤولان كه غم زلزلهء بم را دارند، اين ضايعه را چگونه تحمل خواهند كرد؟ مي‌شد سر پناهي براي ايرج ساخت، مي‌شد دل شكستهء او را مرهمي گذاشت، مي‌شد چپ كوك‌خوان معروف ايراني را در عمر كوتاه خود دلشكسته نكرد. سال‌ها قبل وقتي كنگرهء جهاني بزرگداشت خواجوي‌كرماني را در كرمان برگزار كردند، ايرج بسطامي در اوج شكوفايي بود. افق مهر كاستي كه از اين يادواره باقي مانده است به حكايت موسيقي‌شناسان از بهترين كارهاي ايرج و اوج هنري آقاي مشكاتيان بعد از قطع همكاري با استاد شجريان است. آن روز ايرج گوشه‌اي از نوار مژدهء بهار را هم خواند:


دمي با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت    


من آزادي نمي‌خوانم كه با يوسف زندانم


به راستي بسطامي همهء عمر در زندان بود، زنداني به وسعت صداي آسماني خود. دلي شكسته و روحي حساس داشت. داغ برادر هيچ‌گاه توش و توان گذشته را به او بازنگرداند و مرگ پدر كه با اندك حقوق بازنشستگي، گوشه‌اي از هزينهء رفت‌وآمد او به كرمان و بعضائ تهران را تامين مي‌كرد هم بغض او را فرو خورده‌تر كرد. يك شب در منزلم به نواري از داريوش رفيعي همشهري خوش صداي ايرج گوش مي‌داديم، نواري كه با صداي مادر داريوش رفيعي كه سرگذشت اين نوار را بازگو مي‌كرد شروع مي‌شد. آوازي در مايهء دشتي كه ايرج اين مايه را بسيار دوست داشت با ضربي كه پيدا بود پختگي صداي سوزناك داريوش رفيعي را ندارد و با غم‌نالهء دنبال صدا، ضرباهنگي محزون داشت. ايرج ناگهان شروع به خواندن كرد. فقط يك بار نوار را گوش داد و از من خواست اشعار خوانده شده را بنويسم و چه غوغايي...    


ايرج بسطامي بي‌يار و ياور زيست و بي‌يار و ياور مرد و اگر نبود همت آقاي سيدمحمدعلي گلاب‌زاده رييس مركز كرمان‌شناسي، در گوري گمنام در كنار هزاران همشهري خود مي‌غنود. ولي اكنون در قطعهء هنرمندان كرمان آرام گرفته است و من آخرين اثر او رقص آشفته را گوش مي‌دهم كه چه زيبا شعر نيما را خوانده است:


در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام


گرم يادآوري يا نه من از يادت نمي‌كاهم...


تو را من چشم در راهم.


و موسيقي ايران تا ابد چشم به راه صداي محزون ايرج است، همان‌گونه كه مشتاق صداي داريوش رفيعي.



منبع : سرمايه