دوم محرم سال شصتم هجری (ورود امام حسین و یارانش به سرزمین کربلا)


پس از رسیدن نامه عبیدالله بن زیاد، حر تغییر رویه داد و قصد داشت تا مانع از حرکت امام شود؛ زیرا نینوا نه آب داشت و نه آبادانی و با دستور عبیدالله هماهنگی لازم را داشت‌. اما پس از گفتگوهای بسیار امام و همراهانش به طرف سرزمین کربلا حرکت‌کرده و روز چهارشنبه اول محرم یا پنج شنبه دوم محرم سال 60 هجری قمری‌، در این سرزمین فرود آمدند. به نوشته منابع چون ابی عبدالله وارد سرزمین کربلا شدند، اسب آن‌حضرت قدم از قدم برنداشت‌. حضرت فرمودند: این سرزمین را چه می‌نامند؟ گفتند: کربلا، امام ضمن خواندن اشعاری‌، دستور داد تا خیمه‌ها را در آن محل سرپاکنند.
عبیدالله بن زیاد پس از اطلاع از رسیدن امام حسین (ع) و یارانش‌، نامه‌ای به این مضمون به امام نوشت‌: «ای حسین‌! به من خبر رسیده که به کربلا وارد شده‌ای‌، یزید بن معاویه برای من نوشته که بر بستر نرم نخوابم و آرام نگیرم‌، و غذای سیر نخورم تا تو را به خدای خبیر ملحق سازم (بکشم‌)، یا آن که تسلیم من و حکم یزید می‌شوی‌. والسلام‌».
حضرت نامه را خواند و همان دم آن را به دور افکند. پیک گفت‌: پاسخ نامه را بده‌. امام‌فرمودند: «این نامه پاسخ ندارد» ابن زیاد پس از آنکه از بی اعتنایی حسین (ع) به نامه خود مطلع شد، بسیار خشمگین شد و به جمع آوری سپاه برای جنگ با امام حسین (ع) پرداخت‌.

سوم محرم سال شصت و یکم هجری (ورود عمر بن سعد و سپاهیانش به کربلا)


عبیدالله بن زیاد برای مقابله با امام حسین (ع) و مجبور کردن وی به پذیرفتن بیعت با یزید«عمربن سعد ابن ابی وقاص‌» را در رأس چهار تا شش هزار نفر (به اختلاف منابع‌) به کربلا فرستاد و عمر در روز سوم محرم سال 60 هجری وارد کربلا شد و بلافاصله مذاکرات خود را با امام آغاز کرد عمر، حسین (ع) را خوب می‌شناخت و می‌دانست که او مرد سازش نیست‌، ولی بیشتر مایل بود تا کار بدون جنگ و با مصالحه به پایان برسد.بنابراین پس از آنکه نخستین گفتگو بین او و امام صورت گرفت‌، نامه‌ای به ابن زیادنوشت که خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ برنخاست‌، چراکه من از حسین پرسیدم که چرا به اینجا آمده‌ای‌؟ گفت‌: مردم این شهر از من دعوت کرده‌اند که نزد آنها بیایم‌، حالا که شما نمی‌خواهید برمی گردم‌» اما ابن زیاد در پاسخ نامه ابن سعد نوشت‌: کار را برحسین سخت گیر و آب را بر او و یارانش ببند، مگر اینکه حاضر شوند با شخص من به نام یزید بیعت کند.

پنجم محرم سال شصت و یکم هجری (ورود شبث بن ربعی با چهار هزار نفر سپاه به کربلا)


عبیدالله بن زیاد پس از این که احساس کرد عمر بن سعد در مقابله با امام مصمم نیست‌، شبث بن ربعی را در رأس چهار هزار نفر نیروی جنگی به کربلا فرستاد، شبث روز پنجم محرم وارد کربلا شد و تحت فرمان عمر بن سعد قرار گرفت‌. به نوشته منابع ابن‌زیاد در فاصله روزهای سوم تا دهم محرم افراد دیگری را به همراه جنگجویان به کربلا فرستاد. از جمله سنان ابن انس نخعی را با چهار هزار نفر، عروة بن قیس را با چهار هزار نفر شمر بن ذی الجوشن را با چهار هزار نفر و نصر مازنی را با سه هزار نفر برای جنگ با امام به کربلا عازم نمود.

هفتم محرم سال شصت و یکم هجری (رسیدن دستور عبیدالله بن زیاد مبنی بر بستن آب بر سپاه امام‌)


نامه عبیدالله بن زیاد مبنی بر بستن آب بر روی حسین و یارانش در صورت خودداری از بیعت در روز هفتم محرم سال 61 هجری قمری به عمر بن سعد رسید و عمر «عمر بن حجاج‌» را با پانصد سوار مامور کرد تا با استقرار درکنار رودخانه فرات مانع از دسترسی سپاه امام به آب شوند. بنابراین از روز هفتم محرم تشنگی نیز بر مشکلات امام و همراهانش اضافه شد.

نهم محرم سال شصت و یکم هجری (ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا)


در روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوشن‌» در راس چهار هزار نفر سپاهی وارد کربلا شد.شمر حامل نامه‌ای از ابن زیاد برای عمر بن سعد بود. بدین مضمون که بدون فوت وقت جنگ را با حسین شروع کند. شمر ضمن تلاش برای تحریک جنگ و قتل امام حسین (ع) امان نامه‌ای هم برای پسران ام البنین (عباس‌،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌) آورد، آنان نپذیرفتند. در عصر روز نهم محرم (تاسوعا) زمینه برای آغاز جنگ فراهم شد و عمر که بیمناک بود مبادا رقیبش شمر سمت فرماندهی کل را از دست وی خارج کند شخصا تیری در کمان گذاشت و سوی خیمه‌های امام حسین (ع) پرتاب کرد و دیگران را به شهادت طلبید که اولین تیر را وی پرتاب کرده است‌.
در این هنگام امام حسین (ع) برادرش عباس را نزد عمر فرستاد و تقاضای یک شب مهلت کرد، که مورد موافقت قرار گرفت‌. شکی نیست که امام مایل به جنگ نبود و تا آخرین لحظات کوشید تا وجدان خفته این مردم دنیا خواه را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود، بیدار سازد. به آنان گفت‌: که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنان داده می‌شود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر،هیچگاه روی رستگاری را نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند، به دنبال آن زندگی پر مذلتی در انتظار ایشان است‌.
برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت‌. خطبه‌های امام در ساعات آخر بیش از آنکه نشان دهنده روح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر اوج دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش انسانی برای نجات مردم است‌. جای هیچ تردیدی نیست که سخنان و اقدامات امام برای رهایی از چنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن‌، گفته نشده است‌، بلکه بوی آشتی‌طلبی و خیر خواهی و دوستی طلبی می‌دهد.
با فرا رسیدن شب نهم محرم عمر بن سعد نماینده‌ای را نزد امام حسین (ع) فرستاد و پیغام داد: یک امشب را من به شما مهلت می‌دهم‌، اگر تا صبح تسلیم شدی من‌به ابن زیاد خبر می‌دهم‌، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه پس از گذشت شب نمی‌توانم از جنگ خودداری کنم‌. حسین همان پاسخی را داد که مکرر فرموده بود: «من مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می‌دانم‌». در آن شب (شب عاشورای سال 61 هجری قمری‌) امام حسین بار دیگر یارانش را در رفتن و یا ماندن در کنار وی و شهادت مخیر گذارد و ساعاتی را به ذکر و عبادت حق تعالی گذراند تا اینکه فردای آن روز یکی از استثنایی‌ترین روزهای تاریخ دمید.

دهم محرم سال شصت و یکم هجری (آغاز درگیری سپاه امام حسین با لشکر ابن زیاد)


با دمیدن فجر روز دهم سال 61 هجری قمری سرانجام آنچه نباید بشود، شد؛ یاآنچه باید روی دهد، آغاز گردید. عاشورا منشأ یک سلسله وقایع تاریخی و مظهر صحنه‌ای خونین است که آن همه مقدمات برای این روز است‌. این همه موخرات که در آینده اتفاق افتاد. اثر وقایع این روز تاریخی است اصحاب اندک امام حسین (ع) در آن صحرای خشک در محاصره انبوهی از دشمنان قرار گرفته بودند، صفوف سپاهیان دو طرف برای آغاز جنگی نابرابر آراسته شد. در یک سوی میدان حدود هفتاد و دو نفر سوار و پیاده مهیای جانبازی بودند و در سوی دیگر حدود بیست ودو هزار نفر لشکر ماجراجوی پست فطرت انتقام جوی کینه توز و منافق قرار داشتند که هر آن انتظار می‌کشیدند با قتل فرزند پیامبر (ص) اموال و دارایی‌های او را به غنیمت بگیرند. قبل از شروع جنگ عمر بن‌سعد بار دیگر حسین (ع) را به بیعت با یزید فرا خواند، پاسخ حسین همان بود که بارها فرموده بود: «مرگ با عزت در نظر حسین بهتر است از زندگی با ذلت‌».
آرایش سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا چنین بود که «زهیر بن قین‌» را در میمنه سپاه قرار داد. «حبیب بن مظاهر اسدی‌» را به فرماندهی میسره لشکر گماشت‌.پرچم را به دست حضرت ابوالفضل سپرد. به دستور امام در خندقی که قبلا اطراف‌خیمه‌ها کنده بودند، آتش روشن کردند. عمر بن سعد نیز صفوف سپاه خود را آراست‌، در حالی که حدود بیست تا سی هزار قشون در اختیار داشت‌. فرماندهی میمنه سپاه را به «عمربن حجاج بن زبیدی‌» داد و شمر بن ذی الجوشن عادی را به فرماندهی میسره سپاه‌منصوب کرد، بر پیادگان «عروه بن قیس الحمس‌» را امیر کرد و بر رجاله‌ها و کلوخ اندازها«شبث بن ربعی‌» را گماشت و پرچم را به دست «ذوید»، غلام خود داد.
پس از آرایش صفوف دو سپاه‌، امام حسین (ع)، زهیر بن قین‌، بریر بن خضیر و حربن یزید ریاحی (که به سپاه امام ملحق شده بود) هر کدام خطبه‌ای در حقانیت خاندان اهل بیت و عدم مشروعیت بنی امیه و یزید ایراد کردند.
جنگ آغاز شد و در جنگی نابرابر یاران حسین (ع) به قلب سپاه دشمن حمله بردند و تا ظهر عاشورا تعدادی از آنان به شهادت رسیدند و افراد باقیمانده‌، نماز ظهر را به امامت امام حسین (ع) خواندند. سپس به جنگ با دشمن پرداختند و تا حدود دو ساعت بعدازظهر همگی به شهادت رسیدند. بنا به اظهار منابع اولین کسی که در جنگ با دشمن تن به تن کشته شد، حر بن یزید ریاحی بود و آخرین شهید عباس (ع) بود.در این روز حتی طفل شش ماهه امام نیز شربت شهادت نوشید.
سرانجام امام حسین (ع) پس از آنکه اهل بیت را امر به صبر و بردباری کرد، خود به میدان جنگ شتافت و طی خطبه هایی ضمن دعوت لشکر عمر به تفکر و تدبر، بر فضائل خود و اهل بیت و مقام خود و برادرش حسن (ع) در نزد پیامبر را برشمرد. سپس فرمود: «ای گروه دغا در ریختن خون پسر پیامبر شتاب مکنید که به زیان شما تمام خواهد شد، ای ناکس مردم زشت خو! سوگند به خدای بزرگ که آن زنازاده ما را بر آن داشت که بین لباس ذلت و شهادت یکی را انتخاب کنیم‌. ای مردم‌! ما هرگز دستخوش ذلت نمی شویم‌....» سپس با شجاعت ودلاوری بی نظیر به قلب سپاه دشمن حمله برد و پس از وارد شدن جراحات بسیار بر بدن مبارکش و تحمل ضربات شمشیر، نیزه و کمان به‌شهادت رسیدند.
سر آن حضرت را «شمر بن ذی الجوشن‌»یا «سنان بن انس‌» از پیکر جدا کرد،خولی به کوفه نزد ابن زیاد برد. جنگ در حدود ساعت چهار بعد از ظهر خاتمه یافت‌.
سپاهیان ابن زیاد پس از شهادت امام حسین (ع) به خیمه‌های خانواده امام حمله بردند،آنها را غارت نمودند و به آتش کشیدند و زنان و کودکان را در بیابان آواره کردند.ساعت‌های آخر روز سپری می‌شد. دیوانه هایی که از خشم و شهوت و مال و جاه دنیا،جسم و روحشان را پر کرده بود،پس از آنکه کشتند و سوختند وبردند و در مقابل خود کوچکترین مقاومتی از زن و مرد ندیدند، یکباره به خود آمدند و دانستند که کاری زشت کرده‌اند و از خود پرسیدند: سید جوانان بهشت را برای خشنودی مردی تبهکار به خاک وخون کشیدیم‌. پشیمان شدند، اما دیگر دیر شده بود.
کوفه یک بار دیگر خواری خود را به زشت‌ترین صورت به تاریخ نشان داد.

یازدهم محرم سال شصت و یکم هجری (حرکت کاروان اسراء از کربلا به کوفه‌)


فردای روز عاشورا یعنی در یازدهم محرم سال 61 هجری قمری‌، به دستور عمربن سعد زنان و کودکان اهل بیت را از اطراف جمع آوری کرده و به اسارت گرفتند وپس از آن که عمر بن سعد برکشته‌های سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد، اسرای اهل‌بیت را حرکت داده‌، همراه لشکریان خویش به کوفه و نزد عبیدالله بن زیاد بردند.خطبه‌های آتشین حضرت زینب (س‌) و امام سجاد (ع) رسواگر چهره زشت بنی امیه در کوفه و شام‌بود.
اول صفر سال 61 هجری قمری (ورود اسرای اهل‌بیت (ع) به دمشق نزد یزید بن معاویه‌)
بیستم صفر سال 61 هجری (بازگشت اهل بیت (ع) از شام به مدینه‌).