آمادگی محلات

مدیریت جامعه محور

آنچه که قبل از این در ارتباط با مدیریت بحران گفته شده مارا به محورها ذیل ارتباط میدهد:

  1. مدیریت بحران بدون در نظر گرفتن جامعه محلی بی معنی است.
  2. مدیریت بحران بدون در نظر گرفتن دستگاههای موظف در امر پیشگیری/آمادگی/کاهش خسارت نیز مشکلی از مردم ومسئولین حل نمی کند.

تذکر:ما باید سازمانی را تعریف کنیم که نقش هر دو گروه را در نظر بگیرد وهر دو سازمان را هم آهنگ نماید.فراموشی وازیاد بردن مردم خیانتی بزرگ است.

خداوند رحمت نماید پیر جماران امام خمینی را که در طول تاریخ بعد از رسولخدا(ص)وائمه معصومین(ع) بیشترین ارزش را به مردم داد روحش شاد.

حال به نقش مردم در مدیریت بحران می پردازیم البته لازم به توضیح است.که بدانیم در آمریکا بطورکلی به نیروهاع نظامی خود متکی میباشدودرژاپن وآسیای جنوب شرق بیشتر به مردم فکر میکنند.اما ما در نظر داریم با ارائه مطالب هماهنگی دولت ومردم را تبیین ودر نهایت با قبولی مسئولین عملیاتی نمائیم.

انسان از ابتدی حياتش بر روی کره زمين همواره توسط نيروهای طبيعت همچون زلزله که يکي از مشخصات سياره ماست و هر ساله در سراسر جهان هزاران قرباني گرفته و خسارتهای مالي فراواني وارد مي کند به گونه اي شديد و بي رحمانه مورد تهديد بوده است و لذا همواره کوشيده تا آثار مخرب اين پديده را در زندگي انسانها بصورتي سازمان يافته و منسجم به حداقل برساند . يکي از فعاليتهای بشر در اين زمينه گسترش سازمانهای غير دولتي جهت فراهم آوردن زمينه لازم برای حضور مردم در عرصه کمک رساني و بازسازی خرابي های ناشي از زلزله است . نگاهي به تاريخچه پيدايش سازمان های غير دولتي در جهان بيانگر اين امر است که اين پديده در عرصه ملل از سابقه طولاني برخوردار بوده و سازمان ملل متحد به عنوان بزرگ ترين سازمان غير دولتي جهان با مالکيت موسساتي چون  OCHA ,UNDP,UNICEF,UNSCO, توانسته است در ايجاد زمينه های برقراری ارتباطات موثر و دو جانبه و توانمند کردن برخي از نهادهای مردمي و مدني در نقاط مختلف جهان توفيقي را بدست آورد وحتي با وضع قوانيني در اين راستا قدم های موثری  را نيز طي کرده است . دراین نوشتارسعی شده است با تبيين نقش سازمانهای غير دولتي , به بيان نقش مردم در بحران و وضعيت کنوني مديريت بحران پرداخته شود .

زلزله يکي از مشخصات سياره ماست و هر ساله در کل جهان هزاران قرباني گرفته و خسارات مالي فراواني وارد مي کند و به دليل   وبه دليل گستردگي قلمرو و نيز وسعت وشدت خساراتي که وارد مي سازد يکي از شناخته شده ترين بلاياي طبيعي جهان است بانظر به قرارگيري کشور ايران در منطقه لرزه خيز دنيا وغير قابل پيش بيني بودن مکان و زمان زلزله وجود طرح جامع مديريت بحران براي کاهش خطرات وضايعات ناشي از بروزآن بسيار مهم وحياتي است. از جمله ابعاد مديريت بحران جامع سازمانهای دست اندرکار مديريت بحران است. اين سازمانها بر دو قسم هستند: يکي سازمانهای وابسته به دولت و ديگری سازمانهای غير دولتي .سعی من براین است تا به  جايگاه سازمانهای غير دولتي در مديريت بحران به پردازم .

پيشينه سازمانهای غير دولتي درجهان وايران

دريونان قديم انجمن مفهومي نداشت."رومن ها"آفريننده انجمن ها بودند وزندگي جمعي ومشارکت درکالج های روم,نمونه بارز انجمن ها بود.دربرهه هايي از تاريخ قديم که دولت ها ضعيف بودند باز انجمن ها سالانه در زمينه های مختلف مخصوصاً درزمينه های اقتصادی فعاليت داشتند.در دوران قرون وسطي قانون تشکيل هرگونه انجمن را منع کرد.در دوران ضعف حکومت ها,کليسا وضعيتي ثابت وپايدار داشت.کليسا برای جهت دادن به فعاليت های اجتماعي مبادرت به تشکيل انجمن هايي کرد وخود نيز از ساير انجمن ها که مربوط به سازمانهاي غيرمذهبي بودند حمايت مي کرد.البته حمايت کليسا فقط شامل انجمن هايي مي شد که تحت کنترل ونظارت کليسا قرار داشتند.مهمترين ويژگي انجمن ها درقرون وسطي اين بود که انجمن ها تحت فرمان فاون وکليسا قرار مي گرفتند وبايستي اين قوانين را بدون چون وچرا تبعيت مي کردند.کشور فرانسه يکي از کشورهای توسعه يافته اي است که از سابقه ديرينه اي دربرخورداری از توانمندی سازمانهای مردمي موفق بوده است.دراين کشور به کمتر شخصي برخورد مي کنيد که اجمالاً قانون اول ژوئيه1901را نشناسد زيرا هم اکنون درفرانسه بيش از يک ونيم ميليون  انجمن به ثبت رسيده است که880هزار عدد آن فعال هستند وهرساله بيش از60هزار انجمن جديد به ان اضافه مي شود.نگاهي به تاريخچه پيدايش سازمانهای غيردولتي درجهان بيانگر اين امر است که اين پديده درعرصه ملل از سابقه طولاني برخوردار بوده وسازمان ملل متحد به عنوان بزرگ ترين سازمان غيردولتي جهان با مالکيت موسساتي توانسته درايجاد زمينه های برقراری ارتباطات موثر ودوجانبه وتوانمند کردن برخي از نهادهای مردمي ومدني درنقاط جهان توفيقي رابدست آورد وحتي با وضع قوانيني دراين راستا قدم های موثری را نيز طي کرده است.

تاريخچه سازمان های غيردولتي درکشور ايران

نگاهي تاريخي به گذشته ما نشان مي دهد که سازمان های مردمي در ایران قدمت 2000ساله وشاید هم بیشتر دارد ،بطوریکه این موسسات هیچگونه ارتباطی با دولتها نداشته وهمواره بکمک نیازماندان در کوچه،محل،شهر وحتی کشور پرداخته اند.در دو قرن گذشته در بلاهای طبیعی بوجود آمده اولین کسانی بداد مردم میر سیدند همین موسسات بوده اند،اما بدلیل عدم تجربه دست اندرکاران وحتی خود موسسات که عمل انجام شده را بعنوان یک وظیفه دینی وانسانی میدانسته به ثبت آنها اقدام ننموده وحالا ما خود گم کردها سازمانهائی که عمرشان به یک قرن هم نمی رسد ،بالاتر از ساختار مردمی یمان میدانیم،شاید منهم روزهای اولیه چنین پنداری را داشتم اما با مرور زمان در میابم که ما چه نعمتها فراوانی را داریم که قدرشان را نمی دانیم وآنها مردم  مملکت پر عطوفت،مهربان،باصفا،صادق،نوع دوست، بدون چشم داشت به پاداش دنیوی وعاشق خدمت کردن به مردم هستند فقط باید دولت آنها را باور کند ،آنها را از خود جدا نداند ،بخشی از کارها را در پیشگیری،آمادگی ومقابله با بحران را به انها واگذار نماید.مردم هميشه دولتها را عاجز از اجرای کامل عدالت اجتماعي وتحقق اهداف مورد نظر مي دانند ،لذا تنها بستری را که جهت بروز اراده خود متصور هستند نهادهای مردمي وخودجوش است.

تعريف سازمان غيردولتي

درتعاريف جهاني سازمانهای غيردولتي شامل جمعيت ها,گروه ها ونهادهای انساني وخودجوش وبرامده از مردمي هستند که مهمترين شاخصه خود را دراستقلال از دولت تبيين مي کنند.عبارت سازمان غيردولتي پس از تاسيس سازمان ملل متحد رواج گسترده اي يافت.درمنشور سازمان ملل متحد حقوق ويژه برای حضور واظهار نظر سازمان های بين المللي خصوصي,افزون بر سازمان های ويژه بين دولتي وبصورت متمايز مورد نظر قرار مي گيرد.سازمان غير دولتي به نهادی اطلاق مي شود که مستقل از دولت بوده وتحت کنترل واداره دولت نيست وهمچنين برنامه سياسي برای کسب قدرت يا مقابله با دولت ندارد.بانک جهاني"سازمان غير دولتي"را چنين تعريف مي نمايد:"سازمانهای خصوصي که فعاليت هايي را در راستاي التيام رنج,افزايش منافع مردم فقير,حفاظت ازمحيط زيست,فراهم نمودن اساسي ترين خدمات اجتماعي,يا توسعه اجتماعي دنبال مي نمايند".ولي درمفهوم گسترده تر

اين عنوان برای هرسازمان غير انتفاعي که مستقل از دولت است,بکار برده مي شود.تعريف اتحاديه اروپا از سازمانهای غيردولتي چنين است:

1-سازمانهای غيردولتي برای سود شخصي تشکيل نشده اند.گرچه ممکن است کارمندان حقوق بگير داشته باشند ودر فعاليت های سودآور شرکت نمايند,ولي سود مازاد حاصله را بين اعضا ومديران پخش نمي کنند.

2-سازمانهای غيردولتي داوطلبانه هستند.يعني اينکه آنها بصورت داوطلبانه تشکيل يافته اندو معمولاً عنصر مشارکت داوطلبانه درسازمان وجود دارد.

3-سازمانهای غيردولتي از سازمانهای غيررسمي ويا گروه های جمعي که براساس نياز فوری تشکيل مي شوند متمايز هستند.زيرا که تا حدودی رسمي وسازماندهي شده مي باشند.معمولاً سازمان های غيردولتي دارای مقررات سازماني بوده وتعريف رسمي از اهداف ,شيوه های عمل وحوزه کار خويش دارند.آنها درمقابل اعضا وکساني که به آنها کمک مالي مي کنند پاسخگو هستند.

4-سازمانهای غيردولتي مستقل هستند.به ويژه از دولت وديگر مقامات اجتماعي واحزاب سياسي يا سازمانهای بازرگاني.

5-سازمانهای غيردولتي درراستای اهداف وارزشهای مربوط به منافع خود خدمت نمي کنند.بلکه اهداف آنها خدمت درحوزه وسيع تر اجتماعي است ودر امور بهبود وضعيت مردم,به نفع گروه های مشخصي از مردم ويا همه اجتماع فعاليت مي کنند.آنها به دنبال منافع حرفه اي يا تجاری اعضای خود نيستند.سازمانهاي غيردولتي درنظم نوين جهاني علاوه براينکه به عنوان نمودی از دموکراسي در جوامع مطرح مي شوند,به عنوان نهادهای موازی دولت بخشي از بار اجرايي دولت را بر عهده مي گيرند.امروزه سازمانهای غيردولتي يکي از مهمترين مولفه های خارجي وعيني درجهت تحقق اهداف مردمي وبستری مناسب ومفيد در راستای انعکاس مطالبات فرو خفته جامعه وبطور کامل حلقه واسط فيمابين دولت وملت درهراجتماعي محسوب مي شوند.دولت های کارآمد ومردم سالار به دنبال عينيت بخشيدن به انتظارات عموم وکسب نظرات وسليقه های مختلف افکار عمومي درتدوين وتنظيم قوانين مورد نياز واداره امور کشور,تشکل های مردمي وغيردولتي را اهرمي مناسب قلمداد کرده ودرجهت توسعه کمي وکيفي آن وايجاد زمينه های متعدد مشارکت جويي آنان از هيچ کوشش وتلاشي دريغ نمي ورزند.يونسکو ( سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد ) چهار رکن را برای داشتن جامعه دموکراتيک نام برده است . رکن اول برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه در تمامی سطوح قدرت , رکن دوم وجود دولت شفاف و پاسخگو بصورتی که هيچ نقطه ای در ساختار قدرت فارغ از پاسخگويی نباشد . رکن سوم , رعايت حقوق مدنی و سياسی تمام شهروندان و رکن چهارم وجود جامعه مدنی است که زير ساخت نظام سياسی دموتراتيک محسوب می شود . تعريفی که برنامه توسعه ملل متحد ( UNDP ) از مشارکت دارد عبارت است از " مردم در فرايند های اجتماعی و فرهنگی و سياسی که زندگی آنها را تحت تاثير قرار می دهند درگيری نزديک و بی واسطه ای داشته باشند . ممکن است در برخی موارد کنترل مردم براين فرايندها کامل و مستقيم باشد و در موارد ديگر ممکن است کنترل آنان جزئی يا غير مستقيم باشد . مشارکت عنصر اساسی توسعه انسانی بشمار می رود . درنتيجه مشارکت يکی از نيازهای اجتماعی انسان است زيرا انسان موجودي است اجتماعی که بقای خود را تنها با ديگران بودن جستجو می کنند .

ويژگی های سازمانهای غير دولتی

1-خود جوش هستند.

2-دارای اساسنامه,اهداف,تشکيلات وساختاری مشخص مي باشند.

3-غيرانتفاعي بوده وبه داوطلبين واعضاي آن سود يا درآمدی تعلق نمي گيرد.

4-حزب يا تشکل سياسي نبوده وبه هيچ يک از احزاب ويا تشکل های سياسي وابستگي ندارند.

5-اعضای آن افراد داوطلب مي باشند.

6-عضوپذيرند وبرای عضويت شرايط خاصي جز پذيرش مفاد اساسنامه وعلاقه مندی به کار داوطلبانه درآن سازمان وجود ندارد.

7-کليه اقدامات وفعاليتهای آنها بصورت علني وآشکار مي باشد وعملکرد شفافي دارند.

8-وضعيت مالي اين سازمانها که شامل درآمدها وهزينه هاست,روشن,مشخص وقابل دسترس برای اعضا وسايرين مي باشد.

9-هدف اين سازمانها کمک به بهبود وضع جامعه,حفظ منافع ملي ومصالح عمومي کشور مي باشد.

10-به هيچ سازمان ويا نهاد دولتي وابسته نمي باشند.

مشکلات سازمانهاي غيردولتي

مشکلات سازمانهای غيردولتي را مي توان به دو بخش درون سازماني وبرون سازماني تقسيم کرد:

مشکلات درون سازماني

مشکلات مديريتي

با توجه به اينکه بسياری از تشکل های مردم خودجوش وداوطلبانه تاسيس شده است لزوم بکارگيری مديريت مشارکتي ونظام مند از اصول اوليه پايداری همه تشکل های مردمي است.

ارتباطات ناقص

بسياری از تشکل های مردمي بنا به دلايل فرهنگي واجتماعي چندان رغبتي به ارتباط با ساير نهادها نشان نمي دهند ويکي از عوامل رشد وتوسعه سازمان های مردمي وجود ارتباط مستمر ومفيد با ديگر سازمانهای غيردولتي ودولتي است.

عدم تجربه کافي دربرنامه ريزي

يکي ديگر از مشکلات سازمانهاي مردمي کمبود تجربه برای برنامه ريزی درازمدت واجرای برنامه ها از ديگر مشکلات موجود دربسياری از سازمانهای غيردولتي است.

ضعف فرهنگ مشارکت

ضعف فرهنگ مشارکت يکي از مشکلات اساسي سازمانهاي غيردولتي درايران است که يکي از برزگترين عوامل درعدم دسترسي به اهداف تعيين شده سازمان ها محسوب مي شود.

مشکلات برون سازماني

مشکلات ثبت

عدم وجود قانون شفاف ومدون درثبت وتاسيس تشکل هاي غيردولتي درايران يکي از موانع گسترش وتوسعه سازمانهاي مردمي است.انچنان که دربخش قوانين مربوط به ثبت وتاريخچه آن توضيح خواهيم داد وجود مراجع مختلف درصدور مجوزهای لازم از قبيل وزارت کار,آموزش عالي,دادگستري و...باعث شده است که متقاضيان تاسيس انجمن های مردمي وغير دولتي به دور از يک مجموعه نظام مند وسيستمي به فعاليتهای خود ادامه دهند.

عدم اطلاع رساني

عدم دسترسي تشکلهای مردمي به مراکز اطلاع رساني وعدم امکانات لازم از نظر تجهيزات فني وبا نيروی انساني از معضلات مهم سازمانهای غير دولتي است.

مشکلات مالي

يکي از بزرگترين موانع سازمانهاي مردمي درانجام فعاليتهای عمومي مشکلات مادي آنهاست وبا توجه به وضعيت اقتصادی کشورمان رويکرد برخي از سازمانهاي غيردولتي درجهت تامين منابع مالي گاهاً تبديل به موسسات تجاری وانتفاعي شده که يکي از آفتهای سازمانهاي غيردولتي کسب سود ومنفعت طلبي آنان است.

فقدان شبکه های تخصصي

نبود شبکه های تخصصي مناسب وموثر در کشور باعث از هم گسيختگي وعدم وحدت سازمانهاي همنوع شده واين امرباعث شده که از توانايي های ديگر کشورها وسازمانهاي بين المللي درامر استفاده از تجربيات موفق نباشند.

نداشتن همکاری دستگاه های دولتي با سازمانهای غيردولتي

بدون شک پويايي وحيات سازمانهاي مردمي وغيردولتي منوط به همکاری دستگاه های دولتي با آنان وبطور کلي اعتقاد مديران اجرايي به توانمندی های اين نوع سازمان هاست.با عنايت به تاکيد دولت قبلي مبني برواگذاری بخشي از امور اجرايي به سازمانهاي غيردولتي متاسفانه تاکنون شاهد اين روند در جامعه نبوده ايم که عوامل مختلفي چون عدم آشنايي وشناخت جوهره سازمانهاي غيردولتي از سوي مديران اجرايي, و وجود رانت در واگذاری امور,وجود گرايش های سياسي و...را مي توان نام برد.بانک جهاني از جمله نقاط ضعف سازمانهاي غيردولتي ,موارد زير را برمي شمارد:

1-محدود بودن تخصص مديريتي واقتصادی

2-محدودبودن ظرفيت سازماني

3-سطوح پايين خودپايداری

4-ايزوله بودن وفقدان ارتباطات ويا هماهنگي بين سازماني

5-عدم درک زمينه وسيع تر اجتماعي واقتصادی

تعريف بحران

بر خلاف تصور عموم و حتي مسئولان , زلزله , سيل , طوفان و پديده هايي مثل آنها بحران نيستند , بلکه بحران به شرايطي اطلاق مي شود که هرکدام از اين پديده ها به دنبال خود ايجاد مي کنند. لذا تدوين طرحهايي همچون "طرح جامع امداد ونجات" که بر اساس بحران بودن چنين پديده هايي بنا نهاده شده اند , زياد مستدل و قابل قبول به نظر نمي رسد . چرا که اين طرح در همان گام اول که طرح مساله مي باشد , درمانده است! يعني کل طرح , در حال تلاش برای حل مساله اي است که به درستي تعريف نشده است. با وقوع پديده اي همچون زلزله , کليه تعادلها بهم خورده و تقاضا بيش از ميزان عرضه مي گردد.بطور کلي , بحران عبارت است از عدم انطباق نيازها و منابع. اگر به عنوان مثال پوشاک يا مواد غذايي را در نظر بگيريم , در شرايط عادی سامانه های عرضه چنين نيازهايي , توانايي نيازهای منطقه را دارند. ولي با وقوع زلزله وبا تخريب مسيرهای مواصلاتي , انبارها و پايانه های عرضه , مانند فروشگاهها , توزيع چنين محصولاتي در عمل متوقف مي گردد . در نتيجه تعادل بين عرضه و تقاضا بهم مي خورد.نکته قابل توجه در بحرانهاي پس از زلزله , محلي و منطقه اي بودن اين بحرانها مي باشد . برخي از بحرانهايي که در ايران شاهد آنهستيم , تعريفي متفاوت با ساير کشورها دارد . برای مثال در کشوری مانند ايالات متحده , به هنگام بروز زلزله , تمام افراد اقدام به خروج از محل آسيبديده مي نمايند واين باعث مي شود تا جريان عمده ترافيک از محل حادثه ديده به سمت خارج باشد . اين در حالي است که در کشور ايران به دليل برخي عوامل , همچون عدم وجود ايمني لازم و احساس نوع دوستي , نه تنها ساکنان آسيب ديده محل را ترک نمي کنند , بلکه شاهد ورود سيل اتومبيل هايي هستيم که وارد منطقه مي شوند . بدين ترتيب , تعريف بحران مسيرهاي مواصلاتي چيزی است که بايد با مطالعه شرايط حاکم بر کشور انجام پذيرد و نمي توان چنين تعاريفي را از کشورهای ديگر وارد نمود.

وضعيت کنوني مديريت بحران

شايد عدم تعريف مناسب مديريت بحران خود يکي از عواملي است که مانعي بر سر راه تعريف چارچوب عملکردی برای اين مقوله است. بطور کلي مديريت بحران با برنامه ريزی , سازماندهی , کنترل و انگيزش سروکار دارد . مديريت بحران به فعاليتهايي گفته مي شود که جهت حفظ جامعه , محيط و دارايي به چهار شيوه صورت مي پذيرد:

1- شيوه فراگير و جامع

2- شيوه برخورد با تمامي خطرات

3- شيوه درون بخشي وچند بخشي

4- شيوه جامعه آماده

مديريت  بحران فراگير مستلزم گسترش و اجرای استراتژی ها در جنبه های مختلف مديريت بحران است . مديريت بحران فرايندی است که بايد در قسمتي از برنامه عادی کشور قرار بگيرد.سوانح وبلايا نبايد فقط در زمان بحران مورد رسيدگي قرار گيرند . علل آنهابايستي آناليز شده و برنامه های پيشگيری و استراتژی های پاسخ گويي وعادی سازی بايستي توسعه داده شده و اجرا گردند]7[.در برنامه اي که از سوي ستاد حوادث غير مترقبه وزارت کشور تحت عنوان "طرح جامع امداد ونجات"به منظور اجرا در نظام مديريت بحران کشور تدوين گرديده است , باز هم شاهد تکرار اشتباهات گذشته هستيم . اين طرح از دو جنبه قابل توجه است , نخست اينکه با ديدي بلا محور تهيه شده و دوم انکه مردم کوچکترين نقشي در آن ايفا نمي کنند. ديد بلا محور , بدين معني است که پذيرفته شده که زلزله باعث ايجاد خسارت , ويراني و مرگ مي شود وسپس بر اساس چنين تصور وديدگاهي اقدام به برنامه ريزی برای جابجايي مجروحان و درگذشتگان مي گردد . با وجود اينکه برنامه ريزی برای چنين شرايطي لازم است ولي جايگاهي خارج از ستاد حوادث غير مترقبه و در حد هلال احمر و چنين سازمانهايي دارد.اين بدين مفهوم است که معاونت عمراني وزارت کشور , کوچکترين تلاشي را در زمينه تشويق در جهت ساخت سازه های ايمن ومقاوم سازی نداشته و برنامه اي برای چنين هدفي برای خود اتخاذ ننموده است. از سوي ديگر , در اين طرح , تنها چيزي که مشاهده مي شود , مبحث مدير بودن و رياست است. يعني در چنين طرحي عنوان تمام وزرا و افراد اجرايي دولتي به عنوان مديران حاضر در ستاد حوادث غير مترقبه ذکر شده است . غافل از اينکه مديريت بر بحران يک وظيفه تخصصي است و بايد افرادي وارد چنين جايگاهي شوند که در مورد بحرانها و مديريت بر آنهامطالعات کافي داشته باشند و فقط با تکيه بر عنوان و جايگاه نبايد چنين وظيفه اي بر عهده فردي گذاشته شود.  در اين طرح , نه تنها افرادی به هنگام بحران بايد مديريت کنند که کوچکترين تخصصي در زمينه مديريت بر بحران ندارند و دستور کار مشخصي براي آنهاوجود ندارد , بلکه افرادی که بايد به فرمان اين مديران باشند نيز به هيچ عنوان اشنايي قبلي با آنچه که بايد انجام دهند ندارند . بايد بپذيريم که هر فرد به هنگام بحران , بهتر از هر مديری مي تواند جان خود و خانواده خود را حفظ کند به شرطي که آموزشهای اوليه را ديده باشد . برای مثال محله اي را فرض کنيد که تمام افراد آن آموزشهای اوليه همچون نحوه عملکرد هنگام زلزله , نحوه تامين امنيت منطقه , زنده يابي اوليه , و ايجاد سرپناه موقت را ديده باشيد , ديگر سرباری برای نيروهای عملياتي امداد و نجات نخواهد بود و مي تواند بيشترين هماهنگي را با چنين نيروهايي داشته باشد . بر اساس تجربه های آموزشيجمعيت , چنين آموزشهايي نه تنها نيازمند هزينه بسيار اندکي است بلکه بطور کامل عملي بوده و نتايج بسيار زيادی را ايجاد مي کند . ولي با اين حال دولت تاکنون هيچ گونه طرح مدوني را برای آموزش مردمي ندارد .در مورد گروه های امداد و نجات , بايد توجه نمود که اساس چنين تيم هايي , داوطلبانه بودن فعاليت آنهامي باشد . افرادی که علاقه مند به انجام چنين فعاليتهايي هستند و با توجه به تخصص فردی هريک از آنها , در کنار هم جمع مي شوند و چنين تيمهايي را ايجاد مي نمايند . در ساير کشورها , گروههای کوهنوردی از مهمترين گروههايي هستند که با توجه به توانايي های فردی و تجهيزاتي که در اختيار دارند , با سپری کردن دوره های آموزشي خاص , تيم های امداد و نجات محلي را تشکيل داده و در زمان بروز حادثه با هماهنگي با ساير گروهها , به محل آسيب ديده وارد مي شوند . در کشور ايران , با وجود حضور گروههای کوهنوردی متعدد , شاهد حضور اين افراد در حيطه امداد و نجات نبوده ايم . اين شايد يکي از بزرگترين وظايف دولت باشد که با برنامه ريزی صحيح و حمايت خود از چنين گروههايي , آنهارا تبديل به تيمهای امداد و نجات در حد استانداردهای بين المللي نمايد . به تازگي حرکتهايي در کميته کوهنوردی شهر تبريز ديده مي شود که در حال آماده سازیچنين تيم هايي بصورت داوطلبانه هستند که اميدواريم با حمايتهای دولتي , هرچه زودتر شاهد ايجاد تيمي متخصص و توانا در زمينه آواربرداری و نجات باشيم]8[ . مدير شايسته بحران کسي است که بتواند هرسه مرحله استراتژيک مديريت زلزله را با موفقيت , چنان که شايسته است پشت سر بگذارد . شناوری مراحل سه گانه و تشخيص و انطباق موقعيت و تصميم گيری در لحظه و بنا به شرايط پيش آمدهاز جمله مهمترين ويژگيهای مديريت شايسته بحران و انتقال سريع فعاليت ها از مرحله اي به مرحله ديگر است . در چنين نظمي البته علاوه بر پيش بيني  و تجهيز امکانات مناسب در هر مرحله نسبت به استفاده از نيروهای ويژه وآموزشديده و متناسب با همان مرحله و راهبری " مجموعه سيستم" مطابق برنامه تعيين شده اقدام مي شود]9[ . هدف اصلي مديريت بحران دستيابي به راه حلي رضايت بخش برای برطرف کردن شرايط غير عادی به طريقي است که منافع و ارزشهای اساسي حفظ و تامين شوند . اين هدف دربرگيرنده سياست جاری است و از طريق فرآيندهای فشار و سازش پيگيری مي شود تا در نهايت به گرفتن بيش ترين امتيازهای ممکن از دشمن بيانجامد و موقعيت و جايگاه خودی تا حد امکان بدون هر تزلزلي حفظ شود]10[ .چهار شاخصه مهم مديران سازمانهاي غير دولتي که باعث کارآمدیآنها مي شود عبارتند از :

1-استفاده از امکانات و تخصص سازمانهای برجسته خدماتي

2-اعمال مديريت منصفانه و عادلانه

3- محيط و جومناسبي برای پيشرفت و موفقيت نيروهای مختلف ايجاد کرده و بدين وسيله در آنها انگيزه لازم را ايجاد مي کند.

4- مديريت انها بر اساس تفويض اختيار و قدرت بخشي جامع وکامل بنا شده است . اين کار باعث افزايش کارايي مديران مياني مي شود]11[ .